ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (مکانیک کوانتومی و فلسفۀ کانت)

جزء و کلّ: مکانیک کوانتومی و فلسفۀ کانت (ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ: فصل دهم، (1932-1930)، پی‌پر، 1972

Werner Heisenberg: Der Teil und das Ganze: Quantenmechanik und Kantsche Philosophie (1930-1932), Piper, 1972

Der Teil Und Das Ganze: Gespräche Im Umkreis Der Atomphysik

ورنر هایزنبرگ. جزء و کلّ (فصل دهم). پی‌پر، 1972 (نسخۀ فارسی)، www.najafizadeh.ir

بنگرید به: ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (چاپ تازه)

نسخۀ فارسی PDF (eBook)

Werner Heisenberg Physics and beyond  ورنر هایزنبرگ جزء و کلّ

https://drive.google.com/file/d/1mW3B0-QEwG3RpqP4awOGVFblPYa15QIq/view?usp=sharing

(برای دیدن نسخۀ اصلی، بنگرید به:) https://goo.gl/u48i2j 

 

جزء و کلّ: مکانیک کوانتومی و فلسفۀ کانت، فصل دهم (1932-1930)، پی‌پر، ۱۹۷۲

جزء و کلّ: مکانیک کوانتومی و فلسفۀ کانت (1932-1930)

Werner Heisenberg: Der Teil und das Ganze: Quantenmechanik und kantsche  Philosophie  

 

جمع تازۀ ما در لایپزیگ در آن سال‌ها به‌سرعت گسترش می‌یافت. جوانانی پر‌استعداد از کشورهای مختلف به‌سوی ما می‌آمدند تا در پیش‌برد مکانیک کوانتومی سهمی داشته باشند، یا آن را در مورد ساختار مادّه به‌کار گیرند. و این فیزیک‌دان‌های پرشور، با ذهن‌هایی که بر هر نوآوری‌ای گشوده بود، بحث‌های ما را در درس‌گروهی  بارورتر می‌کردند، و شاید هر ماه یک‌بار  به گسترش فضایی می‌پرداختند که می‌توانست اندیشه‌های نو را دربر گیرد. فلیکس بلوخ سویسی فهم از خواصّ الکتریکی فلزات را توضیح می‌داد، لانداو  از روسیه و پایرلس در بارۀ مسائل ریاضی الکترودینامیک کوانتومی حرف می‌زدند، فریدریش هوند نظریۀ پیوند شیمیایی را پیش می‌برد، و ادوارد تلر هم خواصّ نوری مولکول‌ها را محاسبه می‌کرد. کارل فریدریش فون وایتسکر هم که هنوز هجده سال تمام نداشت، به این گروه پیوست و به بحث‌ها هم رنگی فلسفی می‌داد. و اگرچه او در رشتۀ فیزیک درس می‌خواند، کاملاً می‌توانستیم دریابیم که هرگاه در آن درس‌های‌گروهی، مسائل فیزیکی، پرسش‌های فلسفی یا معرفت‌شناختی را برمی‌انگیخت، او با دقّت و توجّه بدانها گوش می‌کرد و با دل‌و‌جان در بارۀ آنها بحث می‌کرد.

یک یا دو سال بعد، به‌ویژه فرصتی پیش آمد تا به گفتگوهای فلسفی بپردازیم، و این درست زمانی بود که فیلسوفی جوان، گرته هرمان، به لایپزیگ آمد تا با فیزیک‌دان‌های اتمی در بارۀ ادّعاهای فلسفی آنها گفتگو کند. هرمان از همان آغاز هم به نادرستی آن ادّعاها یقین داشت. گرته هرمان در جمعی که به‌دور نلسون، فیلسوف اهل گوتینگن، گرد آمده بود، هم درس خوانده بود و هم با آنها همکاری کرده بود. او در آنجا با جریان‌های فکری فلسفۀ کانت آشنا شده بود، بدانگونه که در آغاز فرن نوزدهم، فریس، فیلسوف و  طبیعت‌شناس آنها را تفسیر کرده بود. از خواسته‌های مکتب فریس و جمع نلسون هم یکی آن بود که تفکرّات فلسفی هم باید به‌ میزان ریاضیات نوین  استحکام می‌داشت. با این میزان از استحکام هم، گرته هرمان حالا می‌خواست نشان دهد که در قانون علیّت، آنگونه که کانت آن را ارائه کرده است، نمی‌توان دست برد. امّا، به‌عکس آنچه او گمان می‌کرد، مکانیک کوانتومی نوین به این شکل از  قانون علیّت از برخی  از جهات تردیدهایی داشت. فیلسوف جوان ما امّا، مصمّم بود تا این پیکار را تا پایان ادامه دهد.

در اولّین جلسۀ  بحث،  با کارل فریدریش و با من، او  شاید با طرح افکاری نزدیک به این مضمون آغاز کرده باشد:

“در فلسفۀ کانت، قانون علیّت، ادّعایی تجربی نیست که از راه تجربه بتوان آن را اثبات یا ردّ کرد، بلکه به‌عکس پیش‌شرطی بر هر تجربه‌ای است؛ و به‌علاوه این قانون به مقولات فکری‌ای متعلّق است که کانت آنها را “ماتقدّم” می‌نامد. تأثیرات حسّی‌ای ، که ما جهان را با آنها ادراک می‌کنیم، نمی‌تواند به‌گونه‌ای بازی‌ای ذهنی از آن احساس‌هایی باشد، که هیچ عینی متناظر با آنها نیست، اگر هیچ قاعده‌ای وجود نداشته باشد که این تأتیرات در پی آن فرایندی بیاید که پیشتر دست‌اندرکار بوده است. بر این قاعده، یعنی پیوند روشن میان علّت و معلول هم، اگر بخواهیم بدان ادراکات عینیّت دهیم، یعنی اگر بخواهیم ادّعا کنیم که خبری –  بر چیزی یا فرایندی – یافته‌ایم، باید پیش‌شرطی بنهیم. امّا علم هم، از طرف دیگر، با تجربه سروکار دارد، و در اینجا هم به‌ویژه با تجربیّات عینی؛  تنها آن تجربیّاتی که دیگران هم بتوانند درستی آنها را بیازمایند، و این تجربیات، که به این معنای دقیق عینی است، می‌تواند موضوع علم باشد. و از اینجا ناگزیر این نتیجه به دست می‌آید که همۀ علم باید قانون علیّت را پیش‌شرطی بر خود بنهد، و تا زمانی هم که علم هست، قانون علیّت هم خواهد بود. قانون علیّت تا حدودی ابزار فکری ما را می‌ماند که با آن می‌کوشیم تا مصالح خام دریافت‌های حسّی خود را با آن به شکل تجربه درآوریم. و تا آنجا که این کار در حدّی بر ما میسّر شود، موضوعی هم برای علم در اختیار داریم. پس چگونه ممکن است که مکانیک کوانتومی هم بخواهد قانون علیّت را سست کند و هم درعین‌حال علم باقی بماند؟ “

امّا من هم در اینجا ناگزیرشدم تا به تجربیّاتی اشاره کنم، که به تفسیر آماری مکانیک کوانتومی انجامید.

” فرض کنیم که با اتمی منفرد از نوع رادیوم B سروکار داریم. حقیقت این است که این کار آسان‌تر است تا با تعداد بیشتری از این اتم‌ها به تجربه بپردازیم، یعنی با مقدار کمی از رادیوم B به جای یک اتم. امّا از نظر اصولی هم هیچ اشکالی وجود ندارد تا رفتار یک اتم از این نوع را بررسی کنیم. امّا این را هم می‌دانیم که دیریازود اتم رادیوم B در جهتی الکترونی گسیل می‌کند و به اتم رادیوم C تبدیل می‌شود. به‌طور میانگین کمتر از نیم‌ساعت طول می‌کشد تا این کار روی دهد. امّا این کار ممکن است پس از چند ثانیه یا پس از چند روز اتّفاق بیافتد. به‌طور میانگین به این معناست که وقتی با تعداد زیادی از اتم‌های رادیوم B سروکار داریم، پس از نیم‌ساعت تقریباً نصف آن تبدیل شده است. امّا در اینجا نمی‌توانیم در مورد یک اتم منفرد رادیوم B علّتی را برشمریم که چرا این اتم اکنون، و نه پیشتر یا دیرتر، تبدیل شده است، یا آنکه چرا در این جهت و نه در جهتی دیگر الکترونی گسیل کرده است. و این خود نشانی بر آن است که قانون علیّت تا حدودی ناکارآمد بوده است. و ما هم به دلایل زیادی بر این نکته یقین داریم که چنین علتّی وجود ندارد.”

 گرته هرمان هم پاسخ داد: ” بله، از قضا اشتباه فیزیک اتمی هم شاید در همین‌جا باشد. در پی این واقعیّت که ما برای رویداد معینّی هنوز علتّی نیافته‌ایم، نمی‌توان به‌هیچ‌وجه این نتیجه را گرفت که علّتی هم وجود ندارد. من می‌توانم تنها از آن این چنین نتیجه بگیرم که  هنوز مسئله‌ای حل‌نشده پیش‌روی ماست، یعنی اینکه فیزیک‌دان‌ها باید بازهم بکاوند تا علّت آن را بیابند. خبری که ما از اتم رادیوم B پیش از گسیل الکترون داریم، به‌طور آشکار هنوز ناقص است، زیرا که در غیر این‌صورت می‌توانستیم معیّن کنیم که چه وقت و در چه جهتی الکترون گسیل می‌شود. پس باید بیشتر بکاویم تا به اطّلاعی کامل دست یابیم.”

من هم کوشیدم تا بیشتر توضیح دهم: “خیر، اطّلاع ما در این باره کامل است، زیرا که از دیگر تجربیّاتی که ما با این اتم رادیوم B می‌توانیم انجام دهیم، این نتیجه برمی‌آید که اجزاء مشخّص‌کنندۀ** دیگری بر این اتم وجود ندارد جز آنکه پیش از این می‌شناختیم. بهتر است امّا روشن‌تر بگویم: بر ما اکنون این نکته روشن شده است که نمی‌دانیم الکترون در چه سمتی گسیل می‌شود، و شما هم در این مورد پاسخ دادید که باید بیشتر آن اجزاء مشخّص‌کننده را بکاویم تا بتوانیم آن سمت را معیّن کنیم. امّا حالا باز هم فرض کنیم که ما آن اجزاء مشخّص‌کننده را یافته باشیم، با این کار هم دوباره با مشکل دیگری رودررو می‌شویم. الکترون گسیل شده را می‌توانیم موجی مادّی در نظر بگیریم، که از هستۀ اتم تابیده می‌شود. این چنین موجی هم امّا می‌تواند سبب بروز پدیدۀ تداخل شود. و بازهم فرض کنیم که بخشی از موجی که از هستۀ اتم در جهت مخالف تابیده می‌شود به دستگاهی که به همین منظور قرار داده‌ایم وارد شود که سبب بروز تداخل شود که در نتیجۀ آن در دستگاه در جهت معیّنی خاموشی پدیدار شود. این کار به این معنی خواهد بود که با قطعیّت می‌توانیم پیش‌بینی کنیم که الکترون سرانجام در این جهت تابیده نشده است. امّا اگر اجزاء مشخّص‌کنندۀ تازه‌ای را شناخته بودیم، از آنها چنین نتیجه می‌شدکه الکترون از این پس از هسته در جهت معیّنی گسیل می‌شود، به‌طوری که دیگر پدیدۀ تداخل بروز نمی‌کند. خاموشی هم دیگر در اثر تداخل پدیدار نمی‌شود و آن نتیجه هم استوار نمی‌ماند. حقیقت این است که خاموشی را در تجربه هم می‌توانیم مشاهده کنیم. پس طبیعت به ما می‌آموزد که آن اجزاء مشخّص‌کنندۀ مورد نزاع اصلاً وجود ندارد و اطّلاع ما هم‌اکنون هم بدون آن اجزاء مشخّص‌کننده کامل است. “

گرته هرمان هم در جواب گفت: “امّا این هم وضع خیلی بدی است. شما از طرفی هم می‌گویید که اطّلاع ما از اتم رادیوم B ناقص است، زیرا که نمی‌دانیم که چه‌وقت و در چه جهت الکترون گسیل می‌شود؛ امّا از طرف دیگر هم می‌گویید که اطّلاع  ما کامل است، زیرا که اگر اجزاء مشخّص‌کنندۀ دیگری وجود داشت، ما در برخی دیگر از تجربه‌ها به تناقض برخورد می‌کردیم. اما اطّلاع ما هم نمی‌تواند هم کامل باشد و هم ناقص. راستی‌راستی که این اصلاً بی‌معنی است.”

کارل فریدریش هم وارد این بحث شد تا پیش‌شرط‌های فلسفۀ کانت را دقیق‌تر تحلیل کند: “این تناقض ظاهری که اینجا با آن رودررو هستیم به این سبب پدیدار شده است که ما دربارۀ آنچه که از آن حرف می‌زنیم، طوری رفتار می‌کنیم که گویا از اتم رادیوم B “فی‌نفسه” می‌توان حرف زد. امّا این امر به‌هیچ‌وجه نه مسلّم است و نه درست. حتّی در نزد خود کانت هم “چیز فی‌نفسه” مفهومی است مشکل. کانت می‌دانست که در بارۀ “چیز فی‌نفسه” نمی‌توان چیزی گفت؛ آنچه هست تنها اعیان ادراک است. اما فرض کانت هم این است که اعیان ادراک را می‌توانیم بر اساس نمونۀ “چیز فی‌نفسه” به یکدیگر پیوند دهیم یا منظّم کنیم. پس او بدین ترتیب آن ساختاری از تجربه را به‌عنوان ماتقدّم پیش‌شرط می‌داند، که ما در زندگی روزانه بدان عادت کرده‌ایم و اینکه آنها در شکلی دقیق‌تر بنیاد فیزیک کلاسیک را می‌نهند. بر اساس این نظر، جهان از چیزهایی در فضا درست شده است که در زمان تغییر می‌کند، از فرایندهایی تشکیل شده است که براساس قاعده‌ای در پی یکدیگر می‌آید. امّا ما در فیزیک اتمی آموخته‌ایم که ادراکات ما دیگر بر اساس نمونۀ “چیز فی‌نفسه” به یکدیگر نمی‌پیوندد، یا آنکه دیگر نمی‌توان آنها را برآن اساس منظّم کرد. به همین سبب هم، اتم رادیومB، “فی‌نفسه” وجود ندارد.”

گرته هرمان حرف کارل فریدریش را قطع کرد و گفت: “آنطور که شما مفهوم “چیز فی‌نفسه” را به‌کار می‌گیرید، به گمانم به‌طور دقیق با روح فلسفۀ کانت نمی‌خواند. شما باید میان چیز فی‌نفسه و  موضوع فیزیکی آن  به‌روشنی فرق نهید. چیز فی‌نفسه در نظر کانت پدیدار نمی‌شود، حتّی به‌صورت غیرمستقیم. این مفهوم در علم و در همۀ فلسفۀ نظری تنها کارش این است که آن چیزی را بنمایاند که دربارۀ آن مطلقاً هیچ‌چیز نمی‌توانیم بدانیم؛ زیرا که همۀ اطّلاع ما وابسته به تجربه است و تجربه هم بدین معنی است که چیزها را آنگونه بشناسیم که بر ما پدیدار می‌شود. حتّی شناخت هم به‌طور ماتقدّم به چیزها نمی‌پردازد، آنگونه که آنها می‌خواهند باشند، بلکه تنها کارش این است که تجربه را ممکن کند. امّا وقتی که شما به معنای فیزیک کلاسیک از اتم رادیومB “فی‌نفسه” حرف می‌زنید، بیشتر منظورتان آن چیزی است که کانت آن را عین یا موضوع می‌نامد. عین بخشی از جهان پدیدار است، مانند میز و صندلی، ستاره و اتم.”

“حتّی وقتی که آنها را نمی‌توان دید، مثلاً اتم را؟”

“حتّی در آن وقت، زیرا که ما آنها را از پدیدار نتیجه می‌گیریم. جهان پدیدار چارچوبی منسجم دارد، و حتّی در ادراک روزمرّه هم ممکن نیست تا به‌روشنی میان آنچه که می‌توانیم مستقیماً ببینیم و آنچه که می‌توانیم استنتاج کنیم فرقی بنهیم. شما این صندلی را می‌بینید، امّا پشت آن را در همین لحظه هم نمی‌توانید ببینید؛ امّا شما با همان یقینی که به روی صندلی دارید و آن را می‌بینید، پشت آن را هم می‌پذیرید. و این بدین معنی است که علم عینی است؛ علم به این سبب عینی است که شما از ادراکات حرف نمی‌زنید، بلکه از اعیان.”

“امّا از اتم نه روی آن را می‌توانیم ببینیم و نه پشت آن را. پس چه دلیلی دارد که آن هم همان ویژگیهای میز و صندلی را داشته باشد؟”

“زیرا که اتم هم عین است. بدون عین نمی‌تواند علمی عینی وجود داشته باشد. و اینکه عین چه چیز است، از راه مقولاتی نظیر جوهر و علیّت و مانند آنها معیّن می‌شود. اگر شما از به‌کارگیری دقیق این مقولات چشم‌پوشی کنید، با این کار اصلاً از امکان تجربه هم صرف‌نظر کرده‌اید. “

کارل فریدربش امّا دیگر نمی‌خواست بحث را سست کند: “در نظریّۀ کوانتومی حرف از شیوه‌ای نو است تا به ادراکات عینیّت دهیم؛ و این آن چیزی است که کانت نمی‌توانست در آن زمان بدان رسیده باشد. هر ادراکی به یک وضع مشاهده باز می‌گردد، که باید مشخّص باشد، حتّی اگر ادراک، تجربه را در پی داشته باشد. حاصل ادراکات نمی‌تواند به همان شیوه، که در فیزیک کلاسیک ممکن بود، عینیّت بیابد. وقتی تجربه‌ای انجام شده است، از آن می توان نتیجه گرفت که در اینجا هم‌اکنون رادیوم B موجود است؛ پس در این وضع مشاهده این خبر کامل است. امّا در وضع مشاهدۀ دیگری که باید اخباری در بارۀ گسیل الکترون بدهد، این خبر دیگر کامل نیست. وقتی دو وضع مشاهدۀ مختلف بایکدیگر مرتبط است، آن‌چنان‌که بور آنها را مکمّل یکدیگر می‌داند، این بدان معنی است که اطّلاعی کامل از یکی در وضعی از مشاهده، درعین‌حال اطّلاعی ناقص در مورد دیگری است. “

“و به این ترتیب می‌خواهید تحلیل کانت از تجربه را یک‌سره ویران کنید؟”

“نه، و به نظر من هم اصلاً چنین چیزی ممکن نیست. کانت خود به‌درستی دریافته بود که چگونه می‌توان تجربه را به‌دست آورد، و من هم یقین دارم که تحلیل کانت در اصول آن درست است. امّا آنجا که کانت صور ادراک از فضا و زمان و مقولۀ علیّت را “ماتقدّم” بر تجربه می‌داند، در آنجا این خطر را به‌جان می‌خرد، که آنها را درعین‌حال هم مطلق بینگارد و هم مدّعی شود که آنها از نظر محتوایی هم باید در هر نظریّۀ فیزیکی دلخواه پدیدارها به یک صورت ظاهر شود. امّا آن‌چنان‌که نظریۀ نسبیّت و نظریّۀ کوانتومی نشان داده است، وضع این چنین نیست. امّا در یک مورد بازهم حق کاملاً با کانت است: تجربه‌هایی که فیزیک‌دان بدانها دست می‌زند، باید همواره به زبان فیزیک کلاسیک تشریح شود، زیرا که به صورت دیگر هرگز ممکن نیست تا بتواند فیزیک‌دان دیگری را از آن چیزی مطّلع کند که آن را پیمایش کرده‌است. و از این راه دیگری را در وضعی قرار می‌دهیم تا بتواند آن نتایج را وارسی کند. “ماتقدّم” کانت از فیزیک جدید به‌هیچ‌وجه زدوده نشده است، امّا به شیوه‌ای هم نسبی شده است. مفاهیم فیزیک کلاسیک، یعنی مفاهیم “فضا”، “زمان”، و “علیّت” هم به این معنا بر نظریّۀ نسبیّت و نظریّۀ کوانتومی ماتقدّم است، زیرا که آنها را در تشریح تجربیّات باید به‌کار گیریم؛ و برای آنکه با احتیاط بیشتری حرف بزنیم، می‌گوییم که زیرا آنها را درواقع باید به‌کار گیریم. امّا همین مفاهیم در نظریّات جدید از نظر محتوایی تعدیل شده است. “

گرته هرمان گفت: “با همۀ آنچه که گفتید، هنوز پاسخ روشنی بر پرسش آغازین خود نیافتم. من می‌خواستم امّا بدانم که چرا ما در آنجا علّتی نیافتیم، که بر پیش‌بینی ما از رویدادی، مثلاً از گسیل الکترون، کفایت کند تا ناگزیر به کاوش بیشتر نباشیم. مسلّماً شما نمی‌خواهید ما را از کاویدن بازدارید، امّا درعین‌حال هم می‌گویید که این کاوش به‌جایی نمی‌انجامد، زیرا که اجزاء مشخّص‌کنندۀ دیگری وجود ندارد؛ آنچه را که به‌طور دقیق عدم‌قطعیّت از راه ریاضی بیان می‌کند، سبب می‌شود تا برای آرایش تجربی دیگری جایی باقی گذارد تا به پیش‌بینی مشخّص دیگری بینجامد. و این امر را هم تجربه تأیید می‌کند. و با این‌طور حرف زدن به نظر می‌رسد که عدم‌قطعیّت به‌نحوی واقعّیتی فیزیکی است که خصلتی عینی می‌یابد،  درحالی‌که به‌طور معمول عدم‌قطعیّت به‌ معنای بی‌اطّلاعی تفسیر می‌شود و به این سبب هم ذهنی محض است.”

اینجا بود که دوباره در آن گفتگو مداخله کردم و گفتم: “با این کار شما خصلت شاخص نظریۀ کوانتومی امروزی را برشمردید. هرگاه بخواهیم از پدیده‌های اتمی قانونمندی‌هایی را نتیجه بگیریم، کار به اینجا می‌رسد که دیگر نمی‌توانیم فرایند‌های عینی را در فضا و زمان بر اساس قاعده‌ای به یکدیگر بپیوندیم، بلکه می‌توانیم_ اگر بخواهیم اصطلاحی دیگر را از روی احتیاط به‌کار گیریم- وضع مشاهده‌های مختلف را به یکدیگر مرتبط کنیم. امّا در اینجا هم چیزی که عایدمان می‌شود قانونمندی‌های تجربی است. نمادهای ریاضی که به کمک آنها این وضع‌ مشاهده را تشریح می‌کنیم، بیشتر ممکن را در برابر واقع می‌نمایاند. شاید بتوان گفت که آنها چیزی میان ممکن و واقع را می‌نمایانند، که در مورد آن، عینی در بهترین صورت به همان معنایی به‌کاربرده می‌شود که در نظریّۀ آماری حرارت در بارۀ دما گفته می‌شود. این شناخت مشخّص از ممکن، هرچند پیش‌بینی‌های دقیق و مطمئن را مجاز می‌شمرد، امّا علی‌القاعده تنها این امکان را می‌دهد تا در بارۀ رویدادی آتی، نتایجی در بارۀ احتمال وقوع آن را استخراج کنیم. کانت نمی‌توانست پیش‌بینی کند که در حوزه‌های تجربی، که بسیار هم فراتر از تجربیّات روزانۀ ما می‌رود، دیگر نمی‌توان نظامی را به‌کار برد که مدرَک* را بر اساس نمونۀ “چیز فی‌نفسه”، یا بهتر بگوییم بر اساس “موضوع”، منظّم کند. و برای آنکه آن را به‌زبان ساده‌تری بیان کنیم، اتم دیگر نه چیز است و نه موضوع.”

“پس اتم بالاخره چیست؟”

“برای این پرسش هیچ لفظی در زبان وجود ندارد، زیرا که زبان ما بر اساس تجربۀ روزانۀ ما ساخته می‌شود، و اتم هم ازقضا موضوع تجربۀ روزانۀ ما نیست. امّا اگر به شکل دیگری از بیان رضایت دهید، می‌گویم که: اتم جزءسازندۀ وضع مشاهده است؛ این جزءسازنده  در تحلیل فیزیکی پدیده‌ها ارزش تبیینی بسیار دارد.”

کارل فریدریش دوباره گفت: “وقتی از مشکلات در بارۀ الفاظ در زبان حرف می‌زنیم، شاید بهترین درسی که می‌توانیم از فیزیک نوین بیاموزیم این باشد که همۀ مفاهیمی که با آنها به تشریح تجربیّات خود می‌پردازیم، حوزۀ کاربردی محدودی دارد. با همۀ این مفاهیم، مانند “چیز”، “عین ادراک”، “لحظۀ زمانی”، “ هم‌زمانی”، “امتداد”، و مانند آنها، می‌توانیم وضعیّت‌های تجربی‌ای را نشان دهیم که در آنها با این مفاهیم با اشکال روبرو شده‌ایم. امّا این هم بدین معنی نیست که این مفاهیم درعین‌حال هم پیش‌شرطی بر هر تجربه‌ای نباشد، بلکه به این معنی است که موضوع پیش‌شرطی مطرح است که هرچند باید بدان منتقدانه نگریست، امّا از آن هم نمی‌توان توقّع مطلق داشت. “

گرته هرمان از اینکه بحثمان به اینجا رسیده بود، خیلی هم خوشحال نبود. هرمان امید داشت که بتواند با ابزارهای فکری فلسفۀ کانت همۀ ادّعاهای فیزیک‌دانهای اتمی را با حدّت رد کند یا به‌عکس این نکته را دریابد که شاید کانت در جایی مرتکب اشتباه فکری مهمّی شده باشد. امّا به ناگاه چنین به نظرش رسید که بازی‌ای با نتیجۀ مساوی در جریان است که در آن میان آرزویش به‌ رسیدن به روشنی هم چندان برآورده نشده است. به همین سبب دوباره پرسید: ” راستی آیا این نسبی‌انگاشتن “ماتقدّم” کانت، حتّی در زبان، به معنای نومیدی بی‌چون‌و‌چرا نیست که بگویم” ما اصلاً هیچ چیز نمی‌توانیم بدانیم؟” و به‌راستی به نظر شما هیچ جایی در شناخت وجود ندارد، که در آنجا بتوانیم استوار بایستیم؟”

کارل فریدریش با چالاکی پاسخ داد که ازقضا سیر علم این امید را در ما بیدار می‌کند تا نظری با خوش‌بینی بیشتری داشته باشیم:

“وقتی می‌گوییم که کانت با “ماتقدّم” خود وضع شناخت از علم در گذشته را به‌درستی تحلیل کرده است، امّا ما امروز دز فیزیک اتمی با وضع جدیدی از شناخت رودررو هستیم، شاید این خبر اندک نزدیکی‌ای با خبر دیگری داشته باشد که بگوییم قانون اهرم‌های ارشمیدس، که برای فنّاوری زمان خود مهمّ‌ترین قواعد عملی به‌حساب می‌آمده است، بهترین بیان عملی بوده است، امّا این قوانین امروز برای فنّاوری، برای مثال در الکترونیک، دیگر کافی نیست. قانون اهرم‌های ارشمیدس دانش محض است و نه نظری آمیخته به ابهام. این قوانین برای همۀ زمان‌ها درست است، هرگاه که حرف از اهرم باشد. و اگر بر روی سیّارۀ دیگری، جایی در آن دوردست‌ها، در منظومۀ ستارگان اهرمی یافت شود، در آنجا هم ادّعای ارشمیدس درست است. بخش دوم این خبر که بشر با پیشرفت دانش در حوزۀ فنّاوری به‌پیش رفته است، به‌طوری‌که دیگر مفهوم اهرم کافی نیست، در واقع نه به معنای نسبی کردن است و نه به معنای تاریخی‌انگاشتن قوانین اهرم‌ها. این خبر تنها به این معناست که قوانین اهرم‌ها در تکامل تاریخی خود بخش‌هایی از نظام فنّی جامع‌تری شده است که در آن، این قوانین دیگر آن اهمیّت اساسی را که در آغاز داشت، ندارد. درست به همین دلیل یقین دارم که تحلیل کانت از شناخت، دانش محض است،که نه تنها نظری آمیخته به ابهام نیست، بلکه آن تحلیل همواره تا زمانی که موجوداتی زنده وجود دارند که می‌توانند بیندیشند، که می‌توانند در پیرامون خود با یکدیگر رابطه داشته باشند، تا آنچه را که ما از دیدگاه خود “تجربه” می‌نامیم، پدیدار شود، درست باقی می‌ماند. امّا “ماتقدّم” کانت هم می‌تواند روزی از جایگاه مرکزی خود بیرون رانده شود و بخشی از تحلیلی بسیار جامع‌تر از فرایند شناخت شود. و این به‌یقین نادرست است که بخواهیم از ارزش دانش علمی یا فلسفی  آن با این حکم که ” هر عصری حقیقت خاصّ خود را دارد” بکاهیم. امّا این نکته را هم باید در نظر داشته باشیم که با تکامل تاریخی، حتّی ساختار فکر بشری هم دگرگون می‌شود. پیشرفت علم تنها در این نیست که بر ما واقعیّانی نو آشکار می‌کند که ما فهم می‌کنیم، بلکه در این هم هست که ما همواره چیزهایی نو می‌آموزیم که از معنای کلمۀ “فهمیدن” برمی‌خیزد."

با این پاسخ، که بخشی از آن، گفتۀ بور بود، گرته هرمان به گمان ما اندکی خوشنودتر به‌نظر می‌رسید. ما هم چنین احساس می‌کردیم که رابطۀ فلسفۀ کانت با علوم جدید را بهتر فهمیده‌ایم.

* بنگرید به توضیحات ما، ذیل: ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ

ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ: فهرست مطالب نسخۀ فارسی (برخطّ)

(اعداد همان شمارۀ فصل‌هاست)

 

 

 

 

ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (پیشگفتار)

 

۱. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (نخستین رویارویی با نظریّۀ اتمی)  

۲. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (تصمیم به تحصیل در رشتۀ فیزیک)

۳. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (مفهوم «فهمیدن» در فیزیک جدید)

۴. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (تذکاری دربارۀ سیاست و تاریخ)

۵. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (مکانیک کوانتومی و گفتگویی با اینشتین)

۶. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (عزیمت به‌سوی سرزمین نو)

۷. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (گفتوگوهای آغازین دربارۀ رابطۀ علم و دین)

۸. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (فیزیک اتمی و منش عمل‌گرای)

۹. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (گفتگوهایی در بارۀ رابطۀ زیست‌شناسی با فیزیک و شیمی)

۱۰. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (مکانیک کوانتومی و فلسفۀ کانت)

۱۱. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (بحثهایی دربارۀ زبان)

۱۲. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (انقلاب و زندگی دانشگاهی)

۱۳. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (فنّاوری اتمی و ذرّات بنیادی)

۱۴. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (رفتار فرد در رویارویی با مصیبت سیاسی ۱۹۳۳)

۱۵. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (به‌سوی آغازی نو)

۱۶. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (دربارۀ مسئولیّت پژوهنده)

۱۷. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (اثبات‌گرایی، مابعد‌الطبیعه و دین)

۱۸. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (بگومگوهایی در سیاست و علم)

۱۹. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (نظریّۀ میدان واحد)

۲۰. ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (ذرّات بنیادی و فلسفۀ افلاطونی)

 

فهرست مطالب نسخۀ آلمانی در فارسی

 

پیشگفتار: ص ۹؛

ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (پیشگفتار)
 فصل اوّل: نخستین رویارویی با نظریّۀ اتمی (۱۹۱۹-۱۹۱۰) ص ۱۱؛
 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (نخستین رویارویی با نظریّۀ اتمی)
 فصل دوم: تصمیم به تحصیل در رشتۀ فیزیک (۱۹۲۰) ص ۱۹؛
 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (تصمیم به تحصیل در رشتۀ فیزیک)
 فصل سوم: مفهوم “فهمیدن” در فیزیک جدید (۱۹۲۲-۱۹۲۰) ص ۴۵؛
 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (مفهوم «فهمیدن» در فیزیک جدید)
 فصل چهارم: تذکاری در بارۀ سیاست و تاریخ (۱۹۲۴-۱۹۲۲) ص ۶۶؛
 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (تذکاری دربارۀ سیاست و تاریخ)
 فصل پنجم: مکانیک کوانتومی و گفتگویی با اینشتین (۱۹۲۶-۱۹۲۵) ص ۸۵؛
 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (مکانیک کوانتومی و گفتگویی با اینشتین)
 فصل ششم: عزیمت به‌سوی سرزمین نو (۱۹۲۷-۱۹۲۶) ص ۱۰۱؛
 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (عزیمت به‌سوی سرزمین نو)
 فصل هفتم: گفتگوهای آغازین در بارۀ رابطۀ علم و دین (۱۹۲۷) ص ۱۱۶؛

ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (گفتوگوهای آغازین دربارۀ رابطۀ علم و دین)
 فصل هشتم: فیزیک اتمی و منش عمل‌گرای (۱۹۲۹) ص ۱۳۱؛
 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (فیزیک اتمی و منش عمل‌گرای)
 فصل نهم: گفتگوهایی در بارۀ رابطۀ زیست‌شناسی با فیزیک و شیمی (۱۹۳۲-۱۹۳۰) ص ۱۴۴؛
 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (گفتگوهایی در بارۀ رابطۀ زیست‌شناسی با فیزیک و شیمی)
 فصل دهم: مکانیک کوانتومی و فلسفۀ کانت (۱۹۳۲-۱۹۳۰) ص ۱۶۳؛
 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (مکانیک کوانتومی و فلسفۀ کانت)
 فصل یازدهم: بحث‌هایی در بارۀ زبان (۱۹۳۳) ص ۱۷۴؛
 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (بحثهایی دربارۀ زبان)
 فصل دوازدهم: انقلاب و زندگی دانشگاهی (۱۹۳۳) ص ۱۹۵؛
 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (انقلاب و زندگی دانشگاهی)
 فصل سیزدهم: بحث‌هایی در بارۀ فنّاوری اتمی و ذرّات بنیادی (۱۹۳۷-۱۹۳۵) ص ۲۱۳؛
 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (فنّاوری اتمی و ذرّات بنیادی)
 فصل چهاردهم: رفتار فرد در رویارویی با مصیبت سیاسی ۱۹۳۳ (از ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۱) ص ۲۲۶؛

 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (رفتار فرد در رویارویی با مصیبت سیاسی ۱۹۳۳)
 فصل پانزدهم: به‌سوی آغازی نو (۱۹۴۵-۱۹۴۱) ص ۲۴۵؛

 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (به‌سوی آغازی نو)
 فصل شانزدهم: در بارۀ مسئولیّت پژوهنده (۱۹۵۰-۱۹۴۵) ص ۲۶۲؛

ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (دربارۀ مسئولیّت پژوهنده)
 فصل هفدهم: اثبات‌گرایی، مابعدالطبیعه و دین (۱۹۵۲) ص ۲۷۹؛

ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (اثبات‌گرایی، مابعد‌الطبیعه و دین)
 فصل هجدهم: بگومگو‌هایی در سیاست و علم (۱۹۵۷-۱۹۵۶) ص ۲۹۶؛

ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (بگومگوهایی در سیاست و علم)
 فصل نوزدهم: نظریّۀ میدان واحد (۱۹۵۸-۱۹۵۷) ص ۳۱۲؛

 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (نظریّۀ میدان واحد)
 فصل بیستم: ذرّات بنیادی و فلسفۀ افلاطونی (۱۹۶۵-۱۹۶۱) ص ۳۲۱؛
 ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (ذرّات بنیادی و فلسفۀ افلاطونی)

 

ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ: فهرست مطالب نسخۀ آلمانی

Werner Heisenberg: Der Teil und das Ganze

Inhaltsverzeichnis

 

Werner Heisenberg: Der Teil und das Ganze (Gespräche im Umkreis der Atomphysik): Inhaltsverzeichnis

Vorwort . .  . .  . .  .  . .  . . . .  . .  . . . . .  7

  1. Erste Begegnung mit der Atomlehre (1919-1920) .     9
  2. Der Entschluss zum Physikstudium (1920) .  . . .      25
  3. Der Begriff »Verstehen« in der modernen Physik (1920 bis 1922) .  . . 39
  4. Belehrung über Politik und Geschichte (1922-1924).    57
  5. Die Quantenmechanik und ein Gespräch mit Einstein (1925-1926) ……….. 74
  6. Aufbruch in das neue Land (1926-1927) .. ·. . . .      88
  7. Erste Gespräche über das Verhältnis von Naturwissenschaft und Religion (1927).  . .  . .  . . .  . .  . .  101
  8. Atomphysik und pragmatische Denkweise (1929). .   114
  9. Gespräche über das Verhältnis zwischen Biologie, Physik und Chemie (1930-1932) . . .  . . . .  .       125
  10. Quantenmechanik und Kantsche  Philosophie (1930 bis 1932)… 141
  11. Diskussionen über die Sprache (1933). . . . 150
  12. Revolution und Universitätsleben (1933).  .  .     168
  13. Diskussionen über die Möglichkeiten der Atomtechnik und über die Elementarteilchen (1935-1937)  .  .  . . 184
  14. Das Handeln des Einzelnen in der politischen Katastrophe (1937- 194`)  .  . . .195
  15. Der Weg zum neuen Anfang (I941-1945)  .  . . .     211
  16. Über die Verantwortung des Forschers (1945-1950)   226
  17. Positivismus, Metaphysik und Religion (1952) . .     ,.241
  18. Auseinandersetzungen in Politik  und Wissenschaft (1956-1957) .  . .  .  . .  . . .  . .  . . . . .  . .  256
  19. Die einheitliche Feldtheorie (1957-1958). . .  . . . 269
  20. Elementarteilchen und Platonische Philosophie (1961 bis 1965)  .  . .  . .  . . . . .  .  .  . .  . .  . . . 277

اشارۀ ما به شمارۀ صفحۀ نسخۀ آلمانی کتاب است (نسخۀ آلمانی در این نشانی است: https://goo.gl/u48i2j ).

 

فهرست اعلام نسخۀ آلمانی

    Der Teil und das Ganze: Personenregister

 

Werner Heisenberg: Der Teil und das Ganze: Personenregister 

Adenauer, Konrad 277f, 297, 299, 307-311

Aristarch (von Samos) 50

Aristoteles 187, 331

Bach, Johann Sebastian 24

Barton, H. A. 132-140

Beck, Ludwig 258f

Beethoven, Ludwig van 36

Beltz, Hans 195

Bethe, Hans A. 218

Bjerrum, Niels J. 150f., 161f.

Bloch, Felix 163, 175ff, 180f, 186, 193, 195

Bohr, Christian 175ff, 181, 186, 193

Bohr, Niels 37, 43, 54, 56, 57, 58, 59, 60-65, 68, 69-84, 85, 88, 96, 97, 103, 105-109, 110, 111, 113ff, 119, 120, 122-130, 143, 144-160, 169, 173, 175-183, 185-193, 21Z 214, 215ff, 224, 244, 247f, 257, 273ff., 279-286, 295, 303, 314, 333f.

Bonhoeffer, Carl-Friedrich 206

Born, Max 65, 69, 86, 90, 110, 231, 273

Bücking 227

Burckhardt, Jacob 73, 203

Butenandt, Adolf 249-253, 255f, 277

Chadwick, James 183

Chievitz, 150 ff, 154, 160ff.

Cockroft, John D. 214

Compton, Arthur Holly 85

Corinth, Lovis 231, 330

Courant, Richard 65, 273

Darwin, Charles 157 ff, 327 f.

Debye, Peter 131

Demokrit 184f, 325

Dirac, Paul A. M. 90, 110, 116, 120-123, 125, 129, 140-143, 178, 184f, 219ff, 222ff., 304f., 316

Döpel, Gustav Robert 240

Drude, Burkhard 112

Dürr, Hans-Peter 321-326, 329

Einstein, Albert 35, 36f, 38, 43, 49, 53, 66, 67, 68, 85, 88, 90-100, 101, 103, 106, 108, 111, 114f., 116, 118, 119, 145, 150, 254, 266, 322

Egil Skallagrimsson 75, 81

Ehrenfest, Paul 115

Euler, Hans 219-213, 225, 228E, 240-244, 259

Faraday, Michael, 53

Fermi, Enrico 231-255, 266

Franck, James 65

Frank, Philipp 284 ff

Franz, Ferdinand, Erzherzog 71

Fräser, Ronald 274

Friedrich II. von Dänemark 76

Fries, Jakob Friedrich 164

Galvani, Luigi 266

Gerlach, Walter 262, 264

Goethe, Johann Wolfgang von 36, 47, 325, 333

Grönblom, Berndt Olaf 240f., 244

Hahn, Otto 218, 230, 333, 250, 255f., 262ff., 265ff, 268, 274, 176

Hamlet, Prinz von Dänemark 77

Hassei, Ulrich von 258f.

Haydn, Joseph 36

Hegel, Georg Friedrich W. 254, 331

Heisenberg, Elisabeth (geb. Schumacher) 228, 320, 332

Helmholtz, Hermann von 90

Hermann, Grete 163-173 Hubert, David 65, 304

Hipparch (von Nikaia) 50

Hitler, Adolf 200, 206ff, 233, 239ff., 359, 268

Holst, Erich von 327, 333f.

Houtermans, F. G, 246

Hund, Friedrich 163, 206

Jacobi, Erwin 227

James, William 187

Jensen, H. D. 246

Jessen, Jens 258f.

Joliot, Frederic 266

Jordan, Pascual 90, 110

Kaiser, Ludwig 278

Kant, Immanuel 48, 164- 173, 210

Klein, Oskar 113, 145

Kolumbus, Christoph 101

Kockel, B. 225

Krämers, Hendrik Antony 59, 60, 63, 83, 86, 87, 145, 148€

Laue, Max von 90, 162

Landau, Lew Dawidowitsch 163

Lao-tse 189

Laporte, Otto 47, 49, 51-54, 88, 23f

Lee, Tsung-Dao 303 ff., 312 f., Levy 206

Lindemann, T. 29, 30, 42

Lorenz, Konrad 327

Lorentz, Hendrik A. 166, 316, 330

Mach, Ernst 53, 54, 93 ff.

Malebranche, Nicole 16ff., 25

Manet, Edouard 113

Marx, Karl 154

Maxwell, James Clerk 51, 93, 106, 133, 134, 137, 150, 222

Meitner, Lise 218 Mozart, Wolfgang Amadeus 36, 38

Nelson, Leonard 163 f. Nernst, Walter 90, 216

Neumann, John von 158

Newton, Isaac 37, 50ff., 53, 56, 61, 62, 86, 133-138, 145, 156, 281, 288, 294

Nial 75, 81

Ornstein 85

Pascal, Blaise 293

Pash, Boris T. 261, 330

Pauli, Wolfgang 41, 42ff., 45-58, 67, 90, 103, 104, 113, 116-110, 129, 231, 279, 283, 286-294, 302-306, 3 12-320, 323, 329, 331

Pegram 234f.

Peierls, Rudolf E. 163

Planck, Max 37, 43, 54, 55, 90, 104, 105, 108, 109, 116, 117, 118, 145, 195, 203, 206-212, 254, 273, 276 Plato 19, 20, 21, 24, 25, 27, 185, 224, 326, 330, 331., 333

Puincar6, Jules-Henri 266

Popitz, Johannes 258 f.

Powell, Cecil 275

Ptolemäus 50, 51, 52, 138, 288

Reichwein, Adolf 259

Rein, Hermann 276

Rousseau, Jean-Jacques 36

Rubens, Heinrich 90

Ruf, Sep 321

Rurherford, Ernest 37, 54, 61, 213, 215, 217, 223

Sauerbruch, Ferdinand 258

Schardin 249E

Schiller, Friedrich von 32, 74, 244, 284

Schmidt-Ort, Friedrich 256, 277

Schrödinger, Erwin 102-109, 110

Schubert, Franz 36, 254

Schulenburg, Werner Graf von der 258

Shakespeare, William 77

Shaw, George Bernard 317

Sommerfeld, Arnold 30, 31, 32, 37, 38, 41, 42, 43, 45, 48, 50, 54, 55, 56, 57, 58, 59, 64, 66, 67, 104,105

Spranger, Eduard 258

Strauß, Franz Josef 304

Teller, Edward 163, 321

Thorwaldsen, Bertel 214

Volta, Alessandro 266

Waerden, Barthel Leendert van der 206

Walton, Ernest T. S. 213

Weber, Max 295

Weizsäcker, Carl Friedrich von 163 -173, 174-177, 186, 190, 192, 218, 229€, 235-240, 246f., 260, 262-273, 298, 299-302, 304, 307, 321-326, 329, 330

Weyl, Hermann 29, 42

Wien, Wilhelm 104, 105

Wirtz, Karl 240, 246, 262E, 296, 298, 300

Wittgenstein, Ludwig 123, 280

Wu, Chien-Shiung 312

Yang, Chen Ning 312

* * * *

Kurztitelaufnahme

ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ: مکانیک کوانتومی و فلسفۀ کانت: فصل دهم، (1932-1930)، پی‌پر، ۱۹۷۲

Werner Heisenberg:  der Teil und das Ganze: Quantenmechanik und kantsche Philosophie 

 

حسین نجفی‌زاده (نجفی زاده)، تهران ( سه شنبه ، ۶ خرداد ، ۱۳۹۳ )

© انتشار برگردان فارسی ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (مکانیک کوانتومی و فلسفۀ کانت) به سیاقی که در این وبگاه آمده، بدون اجازۀ کتبی از www.najafizadeh.org ممنوع است.
   © Copyright  2012 - 2026  www.najafizadeh.org. All rights reserved.