ضمیمۀ تاریخی فهم از طبیعت در فیزیک امروزی

ضمیمۀ تاریخی فهم از طبیعت در فیزیک امروزی

ورنر هایزنبرگ: فهم از طبیعت در فیزیک امروزی (ضمیمۀ تاریخی)

ورنر هایزینرگ: فهم از طبیعت در فیزیک امروزی، روولت، هامبورگ، 1955

Das Naturbild der heutigen Physik – Werner Heisenberg

ورنر هایزنبرگ: فهم از طبیعت در فیزیک امروزی

ضمیمۀ منابع تاریخی*

گردآوری ارنستو گراسی

Das Naturbild der heutigen Physik

Rowohlt, 1955

Historische Quellen

 gesammelt von Ernesto Grassi

1.    سرآغاز علم جدید

در این نوشته کوشش کرده‌ام به شرح مختصری از مسائل فلسفی بپردازم که به‌سبب  تغییرات پدید آمده در فهم از طبیعت در فیزیک و علم، انسان با آن‌ها رودرروست. این مسائل به پیوندهای تاریخی اهمیّت خاصی می‌دهد، و خواننده را با منابع نسبتاً اصیلی آشنا می‌کند که به او این امکان را می‌دهد تا خود این تغییرات را، که  در  نگرش علمی به‌وجود آمده است، دنبال کند. بدیهی است که در این جزوۀ کوچک حتّی نمی‌توان فهرستی را که تاحدّی کامل باشد ذکر کرد؛ به‌همین سبب تنها به نکات اساسی‌ای اشاره کرده‌ام که می‌تواند به فهم بهتر مطالب پیشین بینجامد.

                                                                       1. یوهانس کپلر (27.12.1571 –11.1630)

علم در پایان قرن شانزدهم و در آغاز سدۀ هفدهم، همچنان زیر نفوذ جهان‌بینی رایج در سده‌های میانه بود که به طبیعت آن‌چنان‌که پروردگار اساساً خلق کرده بود می‌نگریست.

«سه چیز را، که بر همۀ چیزها مقدّم است، علّت آن‌ها را، و اینکه چرا این‌طورند و نه طور دیگر  بی‌وقفه کاویده‌ام. این سه چیز عبارت است از شمار، اندازه و حرکت مدارها. انگیزۀ من در کاوش‌هایم این بود که چگونه اجرام با هماهنگی‌ای بی‌نقص در جایگاه خود قرار دارد: خورشید، ثوابت، و فضای حائل میان آن‌ها، فضایی که خدای پدر، خدای پسر و خدای روح‌القدس در آن حضور دارد.» و این بود «سخنی با خوانندگان» در کتاب راز کیهان نوشتۀ یوهانس‌کپلر. برای ستایش پروردگار، باید کتاب طبیعت را خواند. او در خلقت جهان، نظم و قانون را در کار آورد، و به انسان، علاوه‌بر حواس، فکر عطا فرمود تا با مشاهده وجود اشیاء با چشمان خود، علّتِ بودن و شدن آنها را دریابد. میان توانایی بشر و واقعیّت خلقت، تطابق کامل وجود دارد، که بازتاب‌دهندۀ هماهنگی همه‌جانبه آن است. «عقیده دارم که علّت بسیاری از پدیده‌ها در جهان هستی را می‌توان در مهر خداوند به انسان یافت. هیچ‌کس منکر نیست که خداوند در آراستن سکونت‌گاه‌ها بر پهنۀ زمین، همواره در اندیشۀ ساکنان آیندۀ آن بوده است، زیرا هدف جهان  و هر مخلوقی، انسان است[1]. عقیده دارم که خداوند به‌همین دلیل زمین را آفرید تا به انسان، که به‌مانند خودش آفریده بود،  روزی دهد و آن را  شایستۀ آن دیده است، تا در میان کرات دیگر بگردد، که هم شماری در بیرون از آنند و هم در درون.» (راز کیهان، فصل چهارم)

اهدای اوّلین چاپ کتاب راز کیهان

به برگزیدگان، بزرگ‌زادگان، سروران و نجیب‌زادگان، زیگس‌موند فریدریش، بارون هربراشتاین، نوی‌بر، وگوتن‌هاگ؛ سرور گرامی لانکوویتس، سرور گرامی پیشکار، و  مباشر اعظم  کارینت،  شورای اعلیحضرت همایونی،  و عالی‌مقام  دوک اعظم  اتریش، مباشر ایالت استیریا

و

به اصیل‌ترین بزرگ‌زادگان، سروران ایالات پرآوازۀ استیریا، سروران بزرگوار و نجیب‌زادگان شورای محترم پنج‌نفره

با سلام و احترام

آنچه هفت‌ماه پیش وعده داده‌ بودم، اثری که به‌شهادت  علما، زیبا و ساده، و برتر از همۀ تقویم‌های سالیانه باشد، اکنون  آن را به محضر شما سروران گرامی، برگزیدگان،  ارائه می‌دهم؛ اثری هرچند موجز، ثمرۀ کوشش ناچیز بنده، که به موضوع شگفت‌انگیزی می‌پردازد. آن که به گذشته می‌نگرد، شاید بداند که نزدیک به دوهزارسال پیش، فیثاغورس به آن پرداخته بود. اگر در آرزوی چیزی تازه هستیم، این اوّلین‌بار  است که من  این موضوع را  به اطّلاع  عموم  می‌رسانم. اگر در سودای بزرگی هستیم، هیچ‌چیز به بزرگی و گستردگی کیهان نیست. اگر در فکر منزلتیم، هیچ‌چیز به زیبایی بارگاه شکوهمند الهی نیست. اگر در پی کشف رموزیم،  هیچ‌چیز  پنهان‌تر از طبیعت نبوده و نیست. تنها  سبب اینکه کار من رضایت همگان را فراهم  نمی‌آورد،  این است که سودمندی آن بر نابخردان آشکار نیست. کار من در باب کتاب طبیعت است، که کتاب مقدّس آن را بسیار گرامی می‌شمرد. پولوس مقدّس کفّار را  سرزنش می‌کند که  خدا را در طبیعت به‌مانند بازتاب خورشید در آب یا در آینه‌ می‌جویند. چرا نباید ما مسیحیان از تماشای آن حظّ کمتری ببریم، زیرا می‌دانیم وظیفۀ ما این است تا خدا را از راه درست بستاییم، بزرگ بدانیم و ستایش کنیم؟ هرچه بهتر آفرینش و بزرگی خدا را بشناسیم، پارساتریم. به‌راستی، چه نغمه‌هایی که داوود، بندۀ راستین خداوند، در ستایش  آفریدگار، در ستایش خدای راستین، نسرود! تفکّراتش برگرفته از مشاهداتش در ستایش آسمان است. آسمان‌ها  در سرود‌هایش بشارت  بزرگی پروردگار را می‌دهد.  من آسمان‌هایت را می‌نگرم، برافراشته به دست تو، ماه و ستارگان  را که تو در آنجا قرار دادی. تو سرور مایی، بزرگی، و قدرتت بی‌حساب.  ستارگانت را در شمار می‌آوری و  آن‌ها را به اسم می‌نامی. در جایی دیگر، سرمست از شادمانی، خداوند در دلت می‌افکند تا رو به جهان بانگ سر دهی: « سپاس کنید خداوند را، آسمان‌ها را، او را، خورشید و ماه را، …» آیا آسمان و ستارگان حرف می‌زنند؟ آیا می‌توانند به‌مانند انسان، زبان به ستایش پروردگار بگشایند؟ بله، آن‌ها هم خداوند را می‌ستایند، در اینکه  فکر پرستش خداوند را در دل انسان می‌اندازند. پس بگذارید ازاین‌پس آسمان و طبیعت زبان بگشایند تا صدای آن‌ها هرچه بلندتر به‌گوش رسد؛ و هنگامی که چنین می‌کنیم، هیچ‌کس ما را از انجام کاری بیهوده  و بی‌ثمر سرزنش نمی‌کند.

و حرفم  این نیست تا کار خود را گواهی محکم بر وجود آفرینش بدانم که فیلسوفان آن را مردود می‌دانند؛ زیرا در اینجا می‌بینیم چگونه خداوند، چون استادکاری، بر پایۀ نظم و قاعده، به کار بنای جهان پرداخته،  و همه‌چیز را آن‌گونه سنجیده است گویی که شاید بتوان گفت این هنر نیست که از طبیعت سرمشق می‌گیرد، بلکه خداوند خود به‌هنگام آفرینش، به چگونگی ساخت انسانی که پس از این می‌آید، نگریسته است.

به‌راستی آیا باید ارزش آفریده‌های خداوندی را با طعامی سنجید که به اندک بهایی می‌خریم؟ در این صورت بفرمایید، شناخت طبیعت، و همۀ نجوم چه سودی  می‌تواند برای شکمی گرسنه داشته باشد؟ دانایان مسلّماً  به حرف‌های این نادانان گوش نمی‌کنند، که فریاد بر می‌آورند باید از چنین مطالعاتی چشم‌پوشی کرد. نقّاش را، موسیقی‌دان را می‌پذیریم، زیرا اوّلی چشم را می‌نوازد و دومی گوش را، هرچند فایدۀ دیگری بر ما ندارند. حقیقت این است که حظّی که ما از آفریده‌های آن‌ها می‌بریم نه تنها برای ما انسان‌ها مناسب است، بلکه بر احترام او می‌افزاید. چه نادانی،  و  چه جهلی که بر فکر او این لذّت را دریغ کنیم، امّا بر گوش و چشم او آن را روا بداریم! آن که با طبیعت ستیز دارد، آن کس چنین لذّتی را ناروا می‌شمرد! آیا پروردگار مهربانی که جهان  را از نیستی به هستی آورده است، به هر مخلوقی آنچه را ضروری است،  نداده است، و افزون بر آن، زیبایی و لذّتی وافر را؟ آیا ممکن است چنین پروردگاری، روح انسان را، اشرف همۀ مخلوقات را، آن را که به‌مانند خود آفریده است، تنها و به حال خود رها کرده باشد، و به سعادتش نیندیشیده باشد؟ البتّه ما از خود نمی‌پرسیم که چه سودی پرنده از آوازخواندن می‌برد؛  چون می دانیم پرنده  از آوازخواندن لذت می‌برد، چون او برای آوازخواندن آفریده شده. درست به‌همین‌ترتیب، از خود نمی‌پرسیم چرا ذهن بشر آن‌قدر به خود زحمت می‌دهد تا رازهای آسمان را بکاود. آفریدگار ما،  بر دیگر حواس ما، تنها فکر را نیفزوده است تا بشر در پی روزی خود برآید – چه‌بسا دیگر مخلوقات که از قّوۀ عقل برخوردار نیستند بهتر از ما از عهدۀ این کار برآیند – بلکه این کار را با این هدف هم کرده است تا با مشاهدۀ هستی چیزها به چشم خود، به علّت بودن و شدن آن‌ها راه بیابیم، هرچند بر این کار سودی متصوّر نباشد. و همان‌طورکه دیگر موجودات، مانند جسم انسان،  با نوشیدن و غذاخوردن پابرجا می‌مانند، فکر انسان هم، که به‌کلّی با جسم او متفاوت است، با نیرویی که از پی‌بردن به ناشناخته‌ها می‌یابد، پربار‌تر می‌شود و کم‌و‌بیش بر  رشدش افزوده می‌شود.  پس آن که در خود میلی بر این چیزها نمی‌بیند،  بیشتر مرده‌ای را  می‌ماند تا موجودی زنده را. حال که طبیعت در این فکر است تا موجودات  زنده کمبودی در غذا نداشته باشند، به‌درستی  می‌توان گفت که رویدادهای طبیعی به این سبب  گستردگی‌ای زیاد دارد که  بنای آسمان گنجینه‌هایی آن‌چنان زیاد در خود نهان دارد که بشر هیچ‌گاه  بی‌غذای تازه نمی‌ماند تا از چیزهای کهنه خسته شود یا معطّل بماند، بلکه در این جهان همواره کارگاهی بر ورزیدگی فکری بر او گشوده می‌ماند.

حال آنچه من در کتابم از سفرۀ گستردۀ آفریدگار نصیب برده‌ام، به این سبب از ارزشش کاسته نمی‌شود که اکثریّت مردم از آن بیزارند، و آن را سخره می‌کنند. بیشتر مردم غاز را بر قرقاول ترجیح می‌دهند، چون همه می‌دانند که غاز کمیاب‌تر است، امّا هر کسی که خوش‌ذائقه باشد، قرقاول را کمتر از غاز نمی‌داند.  پس کار من آن‌گاه ارزشش بیشتر است که کمتر تحسین شود، حتّی اگر این ثناگویان کاردانان  باشند. این امر دربارۀ شاهزادگان و تودۀ مردم به یک اندازه مصداق ندارد؛ نجوم برای همه غذایی به‌یکسان  نیست، بلکه تنها برای کسانی است که ذهنی  کوشا دارند؛ و من هم دیگر در این کار تقصیری ندارم، چون چنین سودایی در دل نداشته‌ام؛ و نه بر گردن طبیعت است، و نه خداوند ازسر بخل چنین خواسته است، بلکه به این سبب است که بیشتر مردم کودن و بزدل‌اند. شاهزادگان  گاهی نوعی غذای لذیذ و خاص را صرف می‌کنند، و آن را آن‌گاه می‌چشند که سیر باشند، تا با این کار از کم‌میلی به تناول غذا بکاهند. پس حتّی  نجیب‌ترین و داناترین  انسان‌ها زمانی بر خواندن  این کار و پژوهش‌های دیگر  راغب می‌شود که کاشانۀ خویش را ترک کند، روستاها، شهرها، و چمن‌زارها را  به چشم خود بنگرد، تا  آن‌ها را دربرابر پهنۀ جهان ناچیز بیابد، و بخواهد همه‌چیز را به‌درستی دریابد. و چون هیچ‌جا چیزی نیابد، جز کار انسان که  او را دلشاد ‌کند، و آن‌قدر دوام بیاورد تا چیزی پیدا کند که گرسنگی او را فرو نشاند و میل به سیری در او ایجاد کند، پس خود را مهیّا می‌کند، تا چیزهای بهتر بیابد و به همین سبب نگاهش را از زمین به آسمان می‌دوزد، و  روحش را، که فارغ  از نگرانی‌های پوچ است، در آرامشی عظیم  غوطه‌ور  می‌کند، و می‌گوید:

نیک‌بخت باد آن روحی که تنها نگرانی‌اش این بود تا همۀ چیزها را بکاود،

که در آغاز به‌پا خاست و پیش از همه‌کس به بلندای آسمان‌ها نگریست.

کارش را با نادیده‌گرفتن آن چیزی آغاز می‌کند که در ابتدا برایش مهم می‌آمد، و از هم‌اکنون آن چیزی را گرامی می‌دارد که ساختۀ دست خداوند است، و با مشاهدۀ آن‌ سرانجام از سعادت  ناب بی‌پرده بهره‌مند می‌شود. شاید چنین کوشش‌هایی را برخی دراصل خوار ‌شمرند، باشد تا آنان سعادت، دارایی و  ثروت را هرچه بیشتر هرجا بخواهند بیابند – ستاره‌شناس به همین بسنده می‌کند تا آثارش را برای خردمندان بنویسد، نه برای فریاد‌افکنان، برای پادشاهان بنویسد نه گله‌بانان. بی‌تردید اعلام می‌کنم  که بازهم انسان‌هایی هستند که در سالخوردگی در پی رضایت خاطر بر می‌آیند، یعنی انسان‌هایی که   وظایف عمومی خود را به‌گونه‌ای به انجام می‌رسانند که بعدها بدون عذاب وجدان طعم کامیابی را می‌چشند.

بله، بازهم کسی چون کارل (چارلز)  پیدا می شود که چون  پادشاه اروپا، خسته از حکمرانی،  در جست‌و‌جوی چیزی در اتاقک تنگ خود در صومعۀ یوست بر می‌آید؛ کسی که در‌میان تمام جشن‌‌وسرورها، عنوان‌ها، پیروزی‌ها، ثروت‌ها، شهرها، و قلمروهای تورنی، پس از  فیثاغورس و کوپرنیک، آن‌قدر دلشاد از  بنایی است که  آنان  بر روی کرۀ خاکی افراشتند، که درعوض همۀ دنیا را به آن می‌بخشد و ازته‌دل  با ابزار اندازه‌گیری‌ مدارهای آسمان، به‌جای  عصای پادشاهی،  بر مردم فرمان‌روایی می‌کند.

به‌تاریخ پانزدهم ماه مه، درست مقارن با روزی که کار خود را آغاز کردم.

کمترین‌بنده صدیق شما عالی‌جنابان، م. یوهانس کپلر، اهل وورتم‌برگ، ریاضی‌دان مکتب شما در گراتس.»

(ی. کپلر، راز کیهان، به زبان آلمانی، راز جهان، با مقدّمه و ترجمۀ  ماکس کاسپار، اوگس‌بورگ 1923.)

ناتمام


* مشخّصات نسخه‌های ما:

فهم از طبیعت در فیزیک امروزی: Amazon, ISBN-13: 978-1986748179, San Francisco, 2017

Das Naturbild der heutigen Physik

Herausgegeben von Najafizadeh.org, 2016

DOI: 10.13140/RG.2.2.24864.38407

فهرست نسخۀ آلمانی (در نسخۀ چاپی ما این فهرست به زبان انگلیسی آمده است)، اعداد به شماره صفحۀ نسخۀ آلمانی ارجاع می دهد. 

Historische Quellen (gesammelt von Ernesto Grassi)

I.               DIE ANSÄTZE DER NEUZEITLICHEN NATURWISSENSCHAFTEN

1.      Johannes Kepler (Mysterium cosmographicum)                                                    49

2.      Galileo Galilei                                                                                                         59

a)     Galileis Selbstverteidigung gegen die Tradition

(Galileis Brief an Elia Diodati / Dialog über die beiden hauptsächlichen Weltsysteme)                                                                                                              61

b)     Galileis Entwurf der modernen Naturwissenschaften

(Gespräche und mathematische Beweise über zwei neue Wissenschaften)                                                                                                                                            74

3.      Issac Newton (Mathematische Prinzipien der Naturlehre)                                          78

II.               DIE ENTSTEHUNG DES MATHEMATISCHEN UND MATERIALISTISCHEN WELTBILDES

1.      Anwendung der methode der Newtonschen Mechanik auf woetere Gebiete

Christian Huygens (Abhandlung über das Licht)                                                  86

2.      Entstehung des mechanistischen und materialistischen Weltbildes             89

D’Alembert (Einleitung zur Enzyklopädia 1751                                                     91

De La Mettrie (Der Mensch, eine Maschine)                                                         95

Wilhelm Ostwald (Vorlesungen über Naturphilosophie)                                      97

III.            DIE KRISIS DER MECHANISTISCH- MATERIALISTISCHEN AUFFASSUNG                                                                                                                              111

1.      Heinrich Hertz (Einleitung zu: Prinzipien der Mechanik)                         112

2.      Louis de Broglie (Licht und Materie)                                                       115

ÜBER DEN VERFASSER                                                                       139

LITERATURHINWEISE                                                                          142

NAMEN- UND SACHREGISTER                                                           145

[1] Finis enim et munidi et omnis creationis homo est.

حسین نجفی‌زاده (نجفی زاده)، تهران ( چهارشنبه ، 7 اسفند ، 1398 )

© انتشار برگردان فارسی ضمیمۀ تاریخی فهم از طبیعت در فیزیک امروزی به سیاقی که در این وبگاه آمده، بدون اجازۀ کتبی از www.najafizadeh.org ممنوع است.

   © Copyright  2012 - 2020  www.najafizadeh.org. All rights reserved.