فون وایتسکر: جهان از نگاه فیزیک (نیلس بور: مبدع مدل اتمی)

فون وایتسکر. جهان از نگاه فیزیک. نیلس بور: مبدع مدل اتمی. هیرتسل، ۱۹۹۰

von Weizsäcker: zum Weltbild der Physik: Niels Bohr:  der Schöpfer des Atommodells

C.F. von Weizsäcker: Zum Weltbild der Physik

C.F. von Weizsäcker: zum Weltbild der Physik: Niels Bohr: der Schöpfer des Atommodells

نسخۀ PDF (eBook)

http://drive.google.com/file/d/0B82CvAj9ELwUd0Z0dHBCZzlTMzA/view?usp=sharing

فون وایتسکر: جهان از نگاه فیزیک: نیلس بور: مبدع مدل اتمی

ص 251

فون وایتسکر: نیلس بور: مبدع مدل اتمی

نیلس بور: مبدع مدل اتمی

C.F. von Weizsäcker: zum Weltbild der Physik: Niels Bohr: der Schöpfer des Atommodells

این نکته آشکار است که در بیست‌و‌پنج سال اوّل سدۀ ما دگرگونی‌‌‌ای در مفاهیم بنیادی فیزیک روی داده است، که از نظر اهمیّت آن را تنها با پیدایی فیزیک عصر جدید در سدۀ هفدهم می‌توان مقایسه کرد. چه کسی سبب این حرکت شد؟ اگر قرار باشد تنها به ذکر سه نام بسنده کنیم، باید هم مسلّماً از رادرفورد، اینشتین و بور نام ببریم. اینشتین با نظریّۀ نسبیّت شیوۀ نوینی در تفکّر نظری فیزیک گشود؛ رادرفورد راه را بر پژوهش تجربی اتم هموار کرد، و بور فهم نظری آن را به دست داد. فهم نظری اتم امّا تغییری را در بنیاد فکر ما دربارۀ طبیعت پدیدار کرد که هرچند نظریّۀ نسبیّت راه را بر آن هموار کرده بود، امّا بازهم با قاطعیّت بیشتری باید ادامه می‌یافت. آنچه که سبب می‌شود تا جایگاه بور در فیزیک سدۀ ما یکتا باشد، انباشت آن افکاری است که انگیزه‌ای شد تا او این دگرگونی را آگاهانه اجرا کند. و اگر از میان آن سه فیزیک‌دانی که نام بردیم، رادرفورد شاید قوی‌ترین، و  اینشتین باهوش‌ترین آنها باشد، امّا بور بیشترین ژرف‌‌نگری را داشت.

بور، که در هفتم اکتبر سال 1885 در کپنهاگ به دنیا آمد، پسر فیزیولوژیست دانمارکی به‌نامی بود. برادر او هم همان ریاضی‌دان صاحب‌نام، هارالد بور، است. زندگی دانشگاهی همان فضای خانوادگی بور بود. ” من در خانواده‌ای با زندگی فکری سرشاری بزرگ شدم، که در آن بحث‌های علمی در دستور کار روزانه بود. برای پدرم فرق چندانی میان کارهای علمی خودش و دلبستگی‌های پر‌حرارتش به همۀ مسائل زندگی بشری وجود نداشت”a. و این عبارت هم خصیصۀ آن است. یا هر آنچه که از آن زندگی است در جریان تفکر علمی وارد می‌شود، یا آنکه تفکر به آن سرشاری زندگی رو می‌کند؟ میان این دو “چندان تفاوت زیادی نیست“. آگاهی به همبستگی با آنچه به‌ظاهر ناسازگار است ریشه‌ای عمیق در وجود بور دارد. او روزی در گفتگویی می‌گفت : “من باید همیشه هر دو طرف هر چیزی را ببینم”.

بور حتّی در فیزیک هم به دنبال آن است تا دو سنّت مجزّا ازهم را به یکدیگر بپیوندد: یکی سنّت فیزیک نظری آلمان را، که پیشتر با پلانک و اینشتین شکوفا شده بود، و دیگری سنّت فیزیک تجربی انگلیسی را، که او خود به‌عنوان همکار جوان رادرفورد، تحت تأثیر آن بود. در سال 1911 رادرفورد، با سادگی‌ای زیرکانه، بر اساس واقعیّات تجربی مدل اتمی خود را بنا نهاد، که در آن اتم‌ها در علم شیمی از هستۀ کوچک، سنگین، با بار الکتریکی مثبت، و پوسته‌ای مبهم با الکترون‌هایی با بار الکتریکی منفی درست شده است. الکترون‌ها هم باید تحت تأثیر جاذبۀ الکتریکی به دور هسته در گردش یاشد.

آموزش‌های نظری بور او را با این نتیجه رساند که چنین اتمی بر اساس فیزیک کلاسیک اصلاً نمی‌تواند قادر به ادامۀ وجود باشد. الکترون باید مدام نور از خود گسیل کند، به‌طوری‌که پس از زمانی کوتاه هم بر روی هسته خواهد افتاد. این واقعیّت بنیادین در شیمی، یعنی پایداری و یکسانی همۀ اتم‌های یک عنصر، با آنچه از فیزیک می‌دانستیم با این مدل اتمی در تضّاد بود. بور امّا برای اولیّن بار توان خود را به کار بست، تا به این دو شتاخت متناقض با یکدیگر به طور جدّی بپردازد. علم شیمی نباید در این راه قربانی می‌شد، امّا آن مدلی را هم که تجربه اتبات می‌کرد، نمی‌بایستی فدا کرد. بور سپس به این نتیجه رسید که قوانین فیزیک باید نادرست باشد که بر اساس آنها چنین اتمی قادر به ادامۀ حیات نیست. اینجا بود که به طرازی نو از فکر فیزیکی دست یافتیم. آنچه می‌بایستی بیابیم مدل‌های تازه نبود، بلکه قوانین تازۀ طبیعت بود. اینکه بور خود تا چه حدّ به این کار آگاه بود، از جملاتی که خود در بارۀ مدل اتمی در یکی از کارهایش نوشته است، برمی‌آید: ” پیش از آنکه بخواهم به نتیجه‌گیری برسم، می خواهم بگویم که امیدوارم آن چنان مقصود خود را به روشنی بیان کرده باشم که شما دریافته باشید که با چه تضادی به‌ناگاه مشاهدات ما با آن مجموعه‌ای از تصورّات تحسین‌برانگیز رودررو است که بدانها به‌درستی نام الکترودینامیک کلاسیک را می‌نهیم. امّا از سویی هم کوشیدم تا در شما این احساس را برانگیزم – و این کار را هم با ذکر آن نقیض می‌کنم- که شاید این کار هم ممکن باشد تا با گذشت زمان ارتباطی میان این تصورّات نو برقرار کنیم.”b

بور مضمون همان چیزی را برمی‌گزیند که فرضیّۀ کوانتومی پلانک (1900) است، و اینشتین در سال 1906 آن را گسترش می‌دهد تا به وجود کوانتوم‌های نوری برسد.  پلانک آن را تاحدّ مدل فکری انتزاعی‌ای گسترش داد، و بور توانست همان را در مورد اتم، به معنای شناخته‌شده‌ای که رادرفورد و مکتب او می‌پنداشت، درعمل به کار بندد. در اینجا از ذکر جزئیّات صرف نظر می‌کنیم. اهمیّت اساسی ورود بور در این گسترش در نتایج فکر اوست. پلانک شخصی محتاط بود و چنین هم باقی ماند، امّا اینشتین در همان زمان هم یک انقلابی به شمار می‌آمد. پلانک با بی‌میلی آن شکاف عمیقی را پذیرفت که نظریّۀ او را از فیزیک کلاسیک جدا می‌کرد. او در همۀ عمر خود کوشید تا در این شکاف تنها تفاوت میان برخی فرضیّه‌ها را با  ماهیّت پدیده‌های طبیعی ببیند، و نه تفاوت با تصاویر بنیادین از ماهیّت آنها را. به همین سبب هم این بور بود که برای نسل جوان پیشتاز بود و نه پلانک. به‌عکس این دو اینشتین با شیردلی گامی نو برداشت و جهشی کرد. اینکه او به سرزمینی وارد شده بود، که با کلّ هم باید مرتبط باشد، که او اکنون آن را پشت سر نهاده است، برای او نگرانی‌ای برای زمان‌های پیش رو بود. این نکته که نور حرکتی موجی دارد، آن را از سدۀ نوزدهم می‌دانستیم، و اینشتین خود با کارش در فیزیک میدان در نظریّۀ نسبیّت عمومی آن را به‌حدّ کمال رسانده بود، به‌طوری‌که فیزیک میدان به تصوّر موجی چارچوب نظری مستحکمی ارائه داد. امّا اینشتین باز هم به سبب واقعیّات تجربی، جرأت به خرج داد تا در نظریّۀ کوانتومی نور، به تصوّر ذرّه‌ای از نور هم دوباره جانی تازه دهد. نور دیگر پدیده‌ای اکترومغناطیسی است. بور گاهی به شوخی می‌گفت: “هر وقت اینشتین برایم تلگرامی رادیویی می فرستد، او دیگر دلیلی قطعی بر این یافته است که نور کوانتوم نوری است، ولی همین واقعیّت آشکار که تلگرام به مقصد می‌رسد، نشان می‌دهد که نظریّۀ امواج الکترومغناطیسی درست است، و فکر اینشتین نادرست. “ بور در فکر نه محافظه کار بود و نه انقلابی، بلکه تنش میان واقعیّات به‌ظاهر متضّاد را همواره در خاطر نگاه می‌داشت تا آنکه آنها را در طراز نوین فکری بتواند باهم آشتی دهد. امّا آنچه که بیشتر از هرچیز مشخصّۀ اینشتین است این است که آن انقلابی سال 1906، بعدها به‌حدّی محافظه‌کار شد که از پذیرفتن نتایج قطعی بور اساساً سر یاز زد.

پربارترین سال‌های عمر بور از 1913 تا 1925 بود. او در این زمان با تحلیل یک‌سره و به‌کارگیری بی‌وقفۀ فکر خود به انبوهی از مصالح تجربی، اصول نظریّۀ خود را هرچه بیشتر می‌کاوید. آنچه که چراغ پیش‌روی او در این کار بود، همان “اصل تناظر” بود. فیزیکی نو باید بنا نهاده می‌شد، امّا همین فیزیک باید برابری نزدیکی هم با آن چیزی می‌داشت که در فیزیک کلاسیک استوار بود، که در آن همۀ آزمایش‌ها را، همۀ تجربه‌ها را می‌توان تشریح کرد. بور امّا در این راه به صورتبندی نهایی ریاضی نظریّۀ جدید، یعنی “مکانیک کوانتومی”، دست نیافت. این کامیابی در سال‌های 1924 تا 1926 از سویی نصیب هایزنبرگ، و از سویی دیگر دوبروی و شرودینگر شد. هم در اینجاست که با مرزهای تیزبینی بور رودررو می شویم. بور به‌عکس بسیاری از شاگردانش آن قدرت یا خلاِقیّت ریاضی را نداشت. اوهم به‌روشنی می‌اندیشد و هم مفهومی، امّا درواقع تفکّر ریاضی ندارد. شاگردانش گاه به مزاح می‌گفتند: او فقط دو نشانۀ ریاضی را می‌شناسد: << و ≈ (a≪b، یعنی “a خیلی کوچک‌تر از b است”، و a≈b، یعنی a” تقریباً مساوی با b است”). او مانند خیلی از فیزیک‌دان‌‌های ریاضی‌دان هم چندان سررشته‌ای از موسیقی نداشت، امّا از نقّاشی چیز زیادی می‌دانست. من خودم یک‌بار او را دیدم که چرخ‌دنده‌ای از چوب می‌تراشید که بسیار زیبا بود و بسیار خوب کار شده بود. سهم او امّا در پیدایی مکانیک کوانتومی بیش از هرکس دیگری است؛ گرچه دیگران به پرسش‌هایی که مطرح می‌شد آسان‌تر از او پاسخ می‌دادند، امّا هم او بود که به آنها پیش از هرکس دیگر پرسیدن را آموخته بود.

کار او در آنکه بنیادی اسنوارتر بنا نهد، در تفسیر او از مکانیک کوانتومی، یعنی در مفهوم مکملیّت محقّق شد (1927). در این تفسیر نه مفهوم ذرّه به‌کناری نهاده می‌شود و نه مفهوم موج، زیراکه این دو هر کدام تجاربی واقعی را تشریح می‌کند. حتّی تضاد میان این دو هم نمی‌تواند مرتفع شود. این دو یکدیگر را کامل می‌کند، درعین حال که بایکدیگر در تضاد است. این دو تصاویری مکمّلی از یک رویداد است. بور با این مفهوم توانست فهم اولیّۀ خود را از وابسته‌بودن متضادها با یکدیگر، خود در فیزیک به کار گیرد. آنچه را که او خود در توضیح مفهوم مکملیّت گفته است، اینجا نقل می‌کنم: “درضمن هدف ما این است تا با این حرف‌های زیبا تا آنجا که ممکن است از تکرار آن دلایل کلّی پرهیز کنیم، ویا آنکه یک‌سره آن دشواری‌هایی را به‌خاطر آوریم، که آن‌چنان‌که پیشتر یادآوری کردم، از این برمی‌خیزد که همۀ حرف‌های معمول ما در زبان از صورت‌های معمول نگرش ما متأثّر است، که از منظر آنها وجود کوانتوم کنش امری خلاف عقل است. درپی چنین وضعی حتّی کلماتی مانند بودن و دانستن معنای اصلی خود را از دست می‌دهند. مثالی گیرا بر ابهام در استفادۀ زبانی دربارۀ آنچه که گفتیم، این گفته است که با آن از ناکامی در تشریح علّی بگوییم، زیراکه از انتخاب آزاد در طبیعت حرف می‌زنیم. امِّا حقیقت این است که این چنین گفته‌ای تصوّری از انتخابگری بیرونی را الزام می‌کند که استفاده از کلمۀ طبیعت خود آن را نفی می‌کند. ما در اینجا در برابر خصیصه‌ای در مسئلۀ شناخت قرار داریم. و ما هم باید این نکته را بر خود روشن کنیم که ما سرانجام به دلیل ماهیّت چیزها همواره وابسته به این امریم که خود را از راه مجموعه‌ای از کلمات بیان کنیم، که آنها را بدون آنکه به‌شیوه‌ای تحلیل کرده باشیم، به کار می‌گیریمc.

امّا شاید اینجا بجا باشد تا چند کلمه‌ای هم در بارۀ سبک و شخص خود بور بگوییم. حفظ توازن پیچیدۀ آن دوره‌ها، احتیاط در انتخاب صورت و شهامت در کار، او را از هر فیزیک‌دان دیگری بی‌شک متمایز می‌کند. این نکته را هم همگان می‌دانند که بیان شفاهی ازقضا نقطۀ قوّت او نیست. امّا گاه هم ضعف‌ها نشان از دیگر توانمندی‌های یک شخص دارد. بور هرگاه سخن آغاز می‌کرد، قواعد آکوستیک را هم،دستور زبان را هم و منطق را هم، آن‌چنان‌که همگان می‌گویند، از یاد می‌برد. با صدایی آرام، بریده‌بریده، و با تکرار، آن چیزی را می‌گفت که همگان می‌دانستند، و وقتی هم که چیزی را که درواقع مهمّ بود، می‌گفت، دستانش را جلوی دهانش می‌گرفت. آن که به حرف‌زدن بور گوش داده باشد، نمی‌تواند چنین احساسی دربارۀ او نداشته باشد. به‌نظر می رسید که او با چنین دودلی‌ای در حرف‌زدن، می‌خواهد بگوید: ” اصلاً چطور باید حرف زد، زیراکه هر کلمه‌ای خود نوعی مبالغه است، به نوعی نادرست است؟ امّا بازهم ناگزیر به حرف‌زدنیم، زیراکه باید چنین کنیم.”

بور مفهوم مکملیّت را در زیست‌شناسی، روان‌شناسی، و در پرسش‌های فلسفی به‌کار گرفت، زیراکه این پرسش‌ها پیش از فیزیک اتمی هم مدّت‌ها صورت فکری طبیعی به‌حساب می‌آمد. او به‌ وجود رابطه‌ای مکمّلی میان فهم از زندگی به‌عنوان زندگی و تحلیل فیزیکی خود گمان می‌برد. او از رابطۀ مکمّلی میان فهم مستقیم از یک کلمه و تعریف دقیق از آن حرف می زد. نوشته‌ای از او با این عبارات پایان می‌یابد: “شاید عذر یک فیزیک‌دان برای پرداختن به چنین پرسش‌هایی این واقعیّت باشد، که وضع جدید حاضر در فیزیک به روشنی یادآور این حقیقت کهن است که ما در نمایشامۀ بزرگ هستی، هم تماشاگریم و هم شرکت‌کنده.”dبه‌نقل از یک برنامۀ رادیویی برای بچّه‌های دبستانی، بور می‌گوید: “ما نیازمند آنیم تا تنها به شیوۀ مکملّی بیندیشیم، که ما در آن از کلماتی مانند “فکر” و “احساس” استفاده می‌کنیم، تا آن وضعی را تشریح کنیم که در آن هر کسی در عمل قرار می‌گیرد. این حرف‌ها به‌درستی به وجوهی از تجربه‌های درونی ما باز می‌گردد، که درعین‌حال که مهم است، یکدیگر را هم به این معنا نفی می‌کند که گرم‌ترین احساسات ما هرگاه بخواهیم آن‌ها را به زبان  تفکر منطقی سرد بیان کنیم، معنای خود را به‌طور کامل از دست می‌دهد. همین روابط در زندگی با دیگر انسان‌ها دیده می‌شود، جایی که از استفاده از هیچ یک از کلماتی مانند “انصاف” و “مهربانی” بی‌نیاز نیستیم. هر نوجوانی می‌داند که چقدر “بازی منصفانه” در بازی و در ورزش اهمیّت دارد، و تا چه‌حدّ احترام به خود را از دست می‌دهد، اگر نکوشد تا دربرابر دیگران به انصاف رفتار کند. امّا درعین‌حال این نکته هم باید یر ما روشن باشد که استفاده از مفهوم عدالت، در نتایج فرجامینش، مهربانی را کنار می‌زند، درحالی‌که پدرومادر، خواهروبرادر و دوستانمان از ما انتظار مهربانی دارندe.” در کتاب عهدعتیق ( زیراکه هزار سال در نظر تو متل دیروز است که گذشته باشد.الف) و در ادیان شرق او دوباره آن دانایی را می یابد که او خود آن را در شکل مکملیّت می‌نماید. امّا باز هم آگاهی به جلو می‌آید تا دریابیم که تا چه‌حدّ گفتن چنین چیزهایی دشوار است و فلسفۀ حقیقی با شناخت از این دشواری‌ها آغاز می‌شود. ” در مورد بخش نه‌چندان کوچک آثار فلسفی، و نه از آن بخشی که دست‌کم به‌ظاهر به‌چشم می‌آید و خود را ناگزیر به ما می‌نمایاند، این نکته درست است که این بخش تا ریشۀ مسائل پیش نمی‌رود، یعنی آن مسائلی که در اساس با محدودیّت‌های ابزار بیان رودررو است. شاید از باب شوخی هوس کنیم که مثلاً بگوییم که هرچه کمتر دشواری‌های مسائل را بشناسیم، این کار هم آسان‌تر است تا از باب فلسفۀ عمومی دربارۀ آنها بنویسیم. و شاید این نکته هم تصادفی نباشد که شخصی چون سقراط، که همۀ زندگیش رامی‌شناسیم، مانند آنچه که از افلاطون می‌دانیم، که هرگز در این پیکار درنگ نکرد تا از راه آزمون توانایی ابزارهای بیان، درصدد یافتن هماهنگی میان محتوا و صورت برآید، حتّی یک سطر هم از خود برجای نگذاشته باشدf.”

فیزیک برای بور اشتهار آورد و اشتهار هم برایش وظایف گوناگون، که او بدانها از دل‌وجان پیمان داشت. مؤسّسۀ فیزیک نظری کپنهاگ در سال‌های بیست مرکز گرد‌آمدن فیزیک‌دان‌های نظری از سراسر دنیا بود. هیچ کس مانند بور نمی‌توانست این کار را بکند که مکتبی بنا نهد که در آن همۀ آن خصلت‌هایی کم باشد که باید مشخصّۀ رئیس چنین مدرسه‌ای باشد: استعداد آموزش، و اقتدار. برای بسیاری چنین بود: کسی نمی‌فهمید که او چه می‌گوید، امّا همه هم از دیدن او شاد می‌شدند، به او لبخند می زدند و او را دوست داشتند. و وقتی هم کسی پس از چند سال مؤسّسۀ او را ترک می‌کرد، می‌دانست که دربارۀ فیزیک آن چیزی را می‌داند که پیشتر نمی‌دانسته است، و به‌هیچ صورت دیگر هم نمی‌توانسته است یاد گرفته باشد. او سرانجام به منزل افتخاری خود کوچ کرد، که دانمارک برای همۀ عمر در اختیار مهم‌ترین شهروندان خود قرار می‌دهد. تنش‌های فکری جانکاه را طبیعت سالمی می‌کاست که ما را احاطه کرده بود، مهربانی‌ای که هرکس در پذیرایی گرم همسر بور درمی‌یافت، درجمع فرزندانی که در آنجا زندگی می‌کردند، در باغ، در ساحل، که پاروزنان، یا با اسکی به همراه او باز می‌گشتند.

دگرگونی‌ ناسیونال-سوسیالیسم در آلمان سبب شد تا بسیاری از دانشمندان جوان وسیلۀ معیشت خود را از دست بدهند. بور از آن کسانی بود که زودتر از همه و با پشتکاری بیش از همه به کار به سرمنزل رسیدن این مهاجرین می‌پرداخت. او خود پس از آنکه آلمان کشورش را اشغال کرد، متحملّ دردهایی شد. و چون از طرف مادری یهودی تبار بود، ناگزیر شد تا در شبی در ماه نوامبر 1943 با قایق از راه ارسوندب به سوئد بگریزد. در پروازی پرماجرا او را به انگلستان بردند و از آنجا هم او راهی آمریکا شد. هم در اینجا بود که کار بر روی بمب اتمی آغاز شده بود. زمان از حرکت باز ایستاد، آن هنگام که فیزیک‌دان‌ها می‌خواستند خانواده‌ای صلح‌دوست از “دوستان حقیقت” باشند. مسئولیّتی که در حقیقت از طاقت هر انسانی خارج بود، اکنون بر دوش آنها بود. هرجا که بور بدان عزم داشت، برای دانشمندان همانجا مرجعیّت اخلاقی طبیعی بود. او با دولتمردان پرنفوذ مراوده داشت و همۀ شور خود را به‌کار می‌گرفت تا از قدرت، نظم، و از نظم، تفاهم برخیزدg. برای داوری دربارۀ جزئیّات و کامیابی او در این اقدام‌ها، امروز هنوز بسیار زود است.

نیلس بور پس از جنگ به دانمارک بازگشت و دوباره مدیریّت مؤسّسۀ خود را بر عهده گرفت. او بیش از هرچیز به فیزیک هسته‌ای می‌پردازد؛ در آنچه که به امور بین‌الملل مرتبط است و به کشورش، او همیشه مانند گذشته دخیل است.  پایان صفحۀ 257

——————————————-

a- Poul Vinding: Gespräch mit Niels Bohr. Kopenhagen, Berlingske Aftenavis. 2.10. 1935

b- Niels Bohr: Drei Aufsätze über Spektren und Atombau (Braunschweig 1922) S. 19

c- Niels Bohr: Atomtheorie und Naturbeschreibung (Berlin 1931), S. 12/13

d- Niels Bohr: Atomtheorie und Naturbeschreibung (Berlin 1931), S. 77

e- Niels Bohr: Die Atome und unsere Erkenntnis. Vortrag gehalten am 1. 4. 1949 im dänischen Schulfunk Kopenhangen, Berlingske Tidende 2. 4. 1949

f- Poul Vinding: Gespräche mit Niels Bohr. Kopenhagen, Berlingske Aftenavis , 2. 10. 1935

g- Niels Bohr: Open Letter to the United Nations, Kopenhagen 1950

الف- مزمور نودم: 90:4؛ ب- تلفظّ دانمارکی آن در فارسی وارد نشده است (ارسوند= سوئدی).

—————————————————————————

 فهرست مطالب: فون وایتسکر: جهان از نگاه فیزیک، هیرتسل، ۱۹۹۰

فیزیک دوران ما و جهان از نگاه فیزیک، ص ۱۱؛ نظریّۀ اتمی در فیزیک جدید، ص ۳۳؛ تأثیر قانون پایستگی انرژی در فیزیک، ص ۵۱؛ رابطۀ مکانیک کوانتومی با فلسفۀ کانت، ص ۸۰؛ بی‌پایانی جهان، ص ۱۱۸؛ قانون طبیعت و عدل الهی، ص ۱۵۸؛ تجربه، ص ۱۶۹؛ علم ما را به کجا می‌برد؟ ص ۱۸۴؛ اینشتین و بور، ص ۲۰۰؛ پیوستگی و امکان، ص ۲۱۱؛ تأملّاتی در بارۀ جام‌بتیستا ویکو، ص ۲۴۰؛ ؛ روابط فیزیک نظری با تفکّر هایدگر، ص ۲۴۳؛  هنر انتزاعی، ص ۲۴۶؛  نیلس بور: مبدع مدل اتمی، ص ۲۵۱؛ دنیوی کردن و علم، ص ۲۵۸؛ اهمیّت منطق در علم، ص ۲۶۶؛  مکملیّت و منطق، ص ۲۸۱؛ مکملیّت، ص ۳۲۲؛ مؤخّره، ص ۳۶۷؛ ملاحظات، ص ۳۷۵ (فهرست ناتمام)

* * * *

Kurztitelaufnahme

C.F. von Weizsäcker: zum Weltbild der Physik: Niels Bohr: der Schöpfer des Atommodells

فون وایتسکر: جهان از نگاه فیزیک (نیلس بور: مبدع مدل اتمی)، هیرتسل، ۱۹۹۰

—————————————————————–

Related Links: پیوندهای مرتبط

ورنر هایزنبرگ: آن سوی مرزها؛ورنر هایزنبرگ: فیزیک و فلسفه؛ ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ؛ژاک مونو: تصادف و ضرورت؛مانفرد آیگن: تصادف و ضرورت؛هانس کونگ: سرآغاز همه چیز؛فون وایتسکر: اهمیّت علم؛ لویی دوبروی: آیا فیزیک کوانتومی علّت‌ناگرا می‌ماند؟؛ورنر هایزنبرگ: آن سوی مرزها؛ ورنر هایزنبرگ: آن سوی مرزها (مفهوم نظریّۀ کامل در علم جدیدائه بور: پیشگفتار بر نیلس بور: مجموعۀ آثار (۲)؛ ف‍ی‍زی‍ک‌ ات‍م‍ی‌ و ش‍ن‍اخ‍ت‌ ب‍ش‍ری‌

حسین نجفی‌زاده (نجفی زاده)، تهران ( سه شنبه ، 29 بهمن ، 1392 )

© انتشار برگردان فارسی فون وایتسکر: جهان از نگاه فیزیک (نیلس بور: مبدع مدل اتمی) به سیاقی که در این وبگاه آمده، بدون اجازۀ کتبی از www.najafizadeh.org ممنوع است.

   © Copyright  2012 - 2019  www.najafizadeh.org. All rights reserved.